نقد و بررسی فیلم Joker 2019

خنده آرتور فلک مال خودش نیست. اجباری است، دردناک است و هر بار که فوران می‌کند، او را بیشتر از جامعه جدا می‌کند. Joker ساخته تاد فیلیپس با این ایده ساده اما وحشتناک شروع می‌شود و تا آخر آن را رها نمی‌کند: اگر سیستمی که قرار است از انسان مراقبت کند، او را نادیده بگیرد و تحقیر کند، آن انسان ممکن است روزی خنده‌اش را به سلاح تبدیل کند.

آرتور مردی است که می‌خواهد مردم را بخنداند، اما دنیا به او می‌خندد. برای اطلاعات کامل فیلم و لینک‌های دانلود می‌توانید به صفحه فیلم Joker مراجعه کنید.

چرا این فیلم این‌قدر آزاردهنده و ماندگار شد؟

Joker نه یک فیلم ابرقهرمانی است و نه یک منشأ کلاسیک شرور. بیشتر شبیه مطالعه‌ای بالینی از فروپاشی است که در خیابان‌های کثیف و متروهای شلوغ گاتهام Occurs. تاد فیلیپس و هم‌نویسنده‌اش اسکات سیلور، با الهام از سینمای دهه هفتاد آمریکا (به‌ویژه Taxi Driver و The King of Comedy)، شخصیتی ساختند که هم قربانی است و هم عامل خشونت. این دوگانگی، تماشاگر را در موقعیتی ناراحت‌کننده قرار می‌دهد: همدردی می‌کنی، اما نمی‌توانی اعمالش را توجیه کنی.

فیلم در سال ۲۰۱۹ بحث‌های داغی درباره خشونت، مسئولیت رسانه و تصویر بیماری روانی برانگیخت. برخی آن را خطرناک دانستند، برخی دیگر آینه‌ای تلخ از نابرابری. همین تنش، بخشی از قدرت آن است.

آرتور فلک و بدن به‌عنوان میدان نبرد

خواکین فینیکس بدن آرتور را به ابزار اصلی روایت تبدیل کرد. لاغری شدید، حرکت‌های زاویه‌دار، قوز پشت و آن خنده‌های ناگهانی که مثل تشنج می‌آیند، همه بخشی از شخصیت‌اند. خنده او نه شادی، بلکه علامت بیماری و همزمان فریاد کمک است. وقتی در مترو یا اتوبوس می‌خندد و مردم عقب می‌کشند، می‌فهمیم که حتی بدن او هم برای جامعه غیرقابل‌تحمل شده.

آرتور می‌خواهد دیده شود. دفترچه یادداشت‌هایش پر از جملاتی است که هم کودکانه و هم ناامیدکننده‌اند. او به درمانگر نیاز دارد، به دارو، به کمی توجه. وقتی سیستم حمایتی قطع می‌شود، خلأ ایجادشده را خشونت پر می‌کند. فیلم نشان می‌دهد که نادیده گرفتن رنج، آن را از بین نمی‌برد؛ فقط شکلش را عوض می‌کند.

گاتهام به‌عنوان جامعه بیمار

گاتهام اینجا نه فقط شهر بتمن، بلکه تصویر اغراق‌شده‌ای از نابرابری اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد است. زباله در خیابان‌ها، اعتصاب‌ها، تبلیغات توماس وین که فقرا را «دلقک» می‌خواند، و رسانه‌ای که رنج را تبدیل به سرگرمی می‌کند. آرتور محصول این محیط است، نه استثنا.

صحنه‌های شورش در پایان فیلم، خشم انباشته‌شده طبقه فرودست را نشان می‌دهد. ماسک‌های دلقک تبدیل به نماد اعتراض می‌شوند. فیلم نمی‌گوید شورش درست است؛ نشان می‌دهد وقتی امید و کرامت از بین برود، خشونت جمعی می‌تواند شکل بگیرد. این بخش از فیلم بیشترین بحث را برانگیخت، چون مرز میان همدردی و رمانتیک کردن خشونت را محو می‌کند.

موری فرانکلین و رسانه به‌عنوان آینه تحقیر

رابرت دنیرو در نقش موری فرانکلین، میراث The King of Comedy را زنده می‌کند. موری در ابتدا برای آرتور بت است؛ مردی که می‌تواند با خنده مردم را به هم نزدیک کند. اما وقتی آرتور را به برنامه می‌آورد تا مسخره‌اش کند، همان مکانیسم تحقیر عمومی را تکرار می‌کند که آرتور تمام عمر تجربه کرده.

این لحظه نقطه اوج است. آرتور دیگر نمی‌خواهد تایید بگیرد؛ می‌خواهد انتقام بگیرد. خنده‌اش این بار کنترل‌شده و آگاهانه است. او نقش جوکر را انتخاب می‌کند چون جامعه از قبل او را به آن نقش تقلیل داده بود.

زبان بصری و موسیقی به‌عنوان هم‌سفر رنج

لارنس شر با رنگ‌های گرم و بیمارگونه (سبزهای بیمارستانی، نارنجی‌های کثیف، قرمزهای خونی) گاتهام را به فضایی خفه تبدیل می‌کند. دوربین اغلب نزدیک به چهره آرتور است و ما را مجبور می‌کند با ناراحتی او شریک شویم. راه‌پله معروف، با آن رقص دیوانه‌وار، تبدیل به یکی از تصاویر ماندگار سینمای معاصر شد؛ لحظه‌ای که رنج به آزادی مخدوش تبدیل می‌شود.

موسیقی هیلدور گودنادوتیر نه همراهی‌کننده، بلکه بخشی از روان آرتور است. ویولن‌های کشیده و نت‌های پایین، حس تنهایی و تهدید را همزمان منتقل می‌کنند. موسیقی مثل خود خنده، از کنترل خارج می‌شود و به چیزی تهدیدآمیز بدل می‌گردد.

پایان و ابهام مسئولیت

هشدار اسپویل

پایان فیلم عمداً مبهم است. آیا همه چیز واقعی بوده یا بخشی از توهم آرتور؟ آیا او واقعاً به آن نقطه رسیده یا در ذهن خود قهرمان داستانش شده؟ فیلم پاسخ قطعی نمی‌دهد. این ابهام مهم است. چون سوال اصلی را حفظ می‌کند: چه کسی مسئول است؟ فرد بیمار، سیستم درمانی که رهایش کرد، رسانه‌ای که مسخره‌اش کرد، یا جامعه‌ای که ترجیح داد نگاه نکند؟

جوکر در پایان روی ماشین پلیس می‌ایستد و برای جمعیت دست تکان می‌دهد. او دیگر آرتور نیست. تبدیل به نماد شده. و نمادها، برخلاف انسان‌ها، به‌راحتی نمی‌میرند.

میراث و بحث‌های ادامه‌دار

Joker جوایز بسیاری برد، از جمله اسکار بهترین بازیگر برای فینیکس و بهترین موسیقی متن. اما میراثش دوگانه است. از یک سو نشان داد که داستان شخصیت منفی می‌تواند هم تجاری و هم هنری باشد. از سوی دیگر، بحث‌هایی درباره تأثیر احتمالی‌اش روی خشونت واقعی و تصویر بیماری روانی به راه انداخت.

فیلم کامل نیست. گاهی بیش از حد به الگوهای Taxi Driver نزدیک می‌شود و لایه‌های اجتماعی‌اش گاهی ساده‌سازی می‌شوند. اما وقتی روی چهره فینیکس می‌ماند و خنده‌اش را می‌شنویم که همزمان التماس و تهدید است، چیزی واقعی و ناراحت‌کننده منتقل می‌کند.

جمع‌بندی

Joker فیلمی است درباره مردی که می‌خواست بخنداند و در نهایت خندید تا دیگران بترسند. تاد فیلیپس با کمک خواکین فینیکس، تصویری ساخت که هم همدردی برمی‌انگیزد و هم وحشت. فیلم نمی‌گوید آرتور حق داشت. نشان می‌دهد که وقتی جامعه کسی را به اندازه کافی تحقیر کند، ممکن است روزی آن تحقیر را به شکل غیرمنتظره‌ای پس بگیرد.

برای کسانی که می‌خواهند خود تجربه فیلم را پشت سر بگذارند، صفحه فیلم Joker اطلاعات کامل را در اختیار دارد.

دیدگاهتان را بنویسید!